ذبيح الله صفا
663
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
چنان كه به زودى خواهيم ديد . اما علت اشتهارش به « خواندى » انتسابش بخاندان سادات خوانديه است كه اخلاف نزار بن مستنصر بودند . جد شاه طاهر ، محمد شمس الدين برادر ركن الدين خورشاه آخرين رئيس فرقهء نزاريهء صباحيه بود كه بسال 654 بر دست هلاگوى مغول مقيد گرديد و اندكى بعد كشته شد . برادرش شمس الدين بعد از گرفتارى برادر بآذربايجان گريخت و چند سال نهانى بدعوت اشتغال داشت . ازو سه پسر ماند : مؤمن شاه ، قاسم شاه و كياشاه . مؤمن شاه و قاسم شاه هر دو بعد از پدر مدعى امامت شدند و دو فرقهء جديد مؤمنيه و قاسميه را بوجود آوردند . قاسم شاه براى دعوت بگيلان رفت و مؤمن شاه بروستاى خواند نزديك رودبار انتقال يافت و همانجا بماند و بساط دعوت بگسترد و به همين سبب خاندانش به « سادات خوانديه » مشهور شدند « 1 » . بعد ازو به ترتيب محمد ، رضى الدين ، طاهر ، رضى الدين ، طاهر يعنى همين شاه طاهر دكنى خلافت و سجادهنشينى يافتند ، و چون اين شاه طاهر مردى دانشمند و اديب و شاعر و نويسنده بود ، به زودى شهرت يافت و پيروان او يعنى اسمعيليان مؤمنيه در ايران و عراق و سوريه و مصر و فرارود فزونى گرفتند ، چندانكه مورد سوء ظن شاه اسمعيل قرار گرفت و به همين سبب به ظاهر ترك سجادهنشينى گفت و در اوايل سال 926 ه بوساطت ميرزا حسين اصفهانى وزير شاه اسمعيل كه از مريدان شاه طاهر بود بشاه اسمعيل معرفى شد و در شمار عالمان درگاه او درآمد و منصب تدريس كاشان حاصل نمود و بدانجا رفت و در آن ديار مريدانى نو فراهم آورد و بسيارى از معتقدانش نيز از اطراف در آن شهر گرد آمدند چنان كه كلانتران كاشان ازو ببيم افتاده خطر دعوت او را به اطلاع پادشاه رسانيدند و شاه اسماعيل را از اعادهء قدرت اسمعيليان بوحشت افكندند و او فرمان
--> ( 1 ) - بعضى « خوانديه » را خداونديه معنى كرده و مخفف آن دانستهاند ( همچنانكه در خواندگار مخفف خداوندگار ، كه عنوان خطابى سلطان عثمانى بوده است ، مىبينيم ) .